سيد حسن آصف آگاه
54
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
سردگان ( - انواع گرگ ) نابود مىشوند : « چون تيرست سال از روزگار اوشيدر بگذرد ، همه دد و دام هلاك و نيست شوند » . ( صد در بندهش ، در سى و پنجم ب 16 ) « گرگ سرده در ايام او ( - هوشيدر ) نيست » . ( جاماسبنامهء فارسى ، ص 89 ) انواع گرگها در يكجا گرد آيند و از اجتماع آنها گرگى واحد پديد آيد به درازاى چهارصد و سى و سه گام و پهناى چهارصد و پانزده گام . مردم به دستور هوشيدر ابتدا مىخواهند اين جانور را با يزش ( - دعا ) نابود سازند ، اما با دعاهاى دينى از عهدهء او برنمىآيند . سرانجام سپاهى مىآرايند و با اشتر ، كارد ، گرز ، شمشير ، نيزه ، تير و سلاحهاى ديگر آن دروج ( - ديو ) را از پاى درمىآورند . زهر اين حيوان تا يك فرسنگ پيرامون زمين و گياهان موجود را مىسوزاند . از آن ديو ، جهى بدكارهاى به پيك ابر يا مگس سياه بيرون مىجهد و براى انجام كارها به پيش مار مىرود و در مار جايگزين مىشود و بدين سبب ستمگرى و آزارش كاهش مىيابد . به عبارتى از اين پس چند نوع از ماران دين مزديسنا را مىستايند . 56 افراطوتفريط ديو آفريده ضعيف و نزار مىشود و پيمان ( - اعتدال ) نيرومند مىگردد . وى مزنها 57 را كه ازنژاد ديواناند سركوب مىكند : « شگفتى [ زمان ] هوشيدر . . . نزار شدن افراطوتفريط و زورمند شدن پيمان . . . و نابود كردن مزنهاست » . ( دينكرد سنجانا ، ج 7 ، ف 8 ، بند 1 ، دينكرد مدن ، ص 668 ) يكى از رويدادهاى شگفتانگيز هزارهء هوشيدر رسيدن ديو ملكوس خطرناك ، جادوگر چهار يا هفت ساله است . او كه از تخمهء « تور برادروش » 58 قاتل زرتشت است در سدهء چهارم يا پنجم و يا بنابه روايتى در پايان هزارهء هوشيدر ظهور مىكند و به جادويى سرما و باران ايجاد مىكند . روحانيان و دينداران به هنگام فرارسيدن زمان باران ، به مردم توصيه مىكنند كه آذوقه و ما يحتاج خويش را انبار كنند . اما بر خلاف پيشبينى و انتظار ، آن سال بارانى نمىبارد و سال دوم و سوم نيز بدينسان سپرى مىشود . سال چهارم ناباوران سست ايمان گفتهء دينداران را گزافه و بىاساس دانسته و مىگويند : امسال ( - سال چهارم ) نيز همچون سالهاى گذشته بارانى نخواهد باريد و توشهاى كه ذخيره كردهايم به مدت ده سال كافى است . آن سال نكارند